close
چت روم

دانلود کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی
loading...

سالاد مطالب|ترفند ,آموزش,نرم افزار,کامپیوتر ,شبکه

صمد بهرنگی    زمان: ۳۵ دقیقه این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد. او تصمیم می‌گیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی می‌کند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در می‌آورد. ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج می‌دهد و در این راه فداکاری می‌کند. ناموسن شب چله بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچه‌ها و نوه‌هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می‌گفت: “یکی بود یکی نبود.…

دانلود کتاب صوتی ماهی سیاه کوچولو – صمد بهرنگی

صمد بهرنگی (سالاد مطالب)

صمد بهرنگی

 

 زمان: ۳۵ دقیقه

این داستان، قصه ماهی سیاه کوچولویی است که عشق دیدن دریا را دارد. او تصمیم می‌گیرد تا انتهای جویباری که در آن زندگی می‌کند برود، اما در نهایت درون شکم یک مرغ ماهیخوار سر در می‌آورد. ماهی سیاه کوچولو در راه رسیدن به هدف خود شجاعت و شهامت به خرج می‌دهد و در این راه فداکاری می‌کند.

ناموسن شب چله بود. ته دریا ماهی پیر دوازده هزار تا از بچه‌ها و نوه‌هایش را دور خودش جمع کرده بود و برای آنها قصه می‌گفت: “یکی بود یکی نبود. یک ماهی سیاه کوچولو بود که با مادرش در جویباری زندگی می‌کرد. این جویبار از دیواره‌های سنگی کوه بیرون می‌زد و در ته دره روان می‌شد خانهٔ ماهی کوچولو و مادرش پشت سنگ سیاهی بود؛ زیر سقفی از خزه. شب‌ها، دوتایی زیر خزه‌ها می‌خوابیدند. ماهی کوچولو حسرت به دلش مانده بود که یک دفعه هم که شده، مهتاب را توی خانه شان ببیند! مادر و بچه، صبح تا شام دنبال همدیگر می‌افتادند و گاهی هم قاطی ماهی‌های دیگر می‌شدند و تند تند، توی یک تکه جا، می‌رفتند وبر می‌گشتند. این بچه یکی یک دانه بود – چون از ده هزار تخمی که مادر گذاشته بود – تنها همین یک بچه سالم در آمده بود. چند روزی بود که ماهی کوچولو تو فکر بود و خیلی کم حرف می‌زد. با تنبلی و بی میلی از این طرف به آن طرف می‌رفت و بر می‌گشت و بیشتر وقت‌ها هم از مادرش عقب می‌افتاد.

مادر خیال می‌کرد بچه اش کسالتی دارد که به زودی برطرف خواهد شد، اما نگو که درد ماهی سیاه از چیز دیگری است! یک روز صبح زود، آفتاب نزده، ماهی کوچولو مادرش را بیدار کرد و گفت: “مادر، می‌خواهم با تو چند کلمه یی حرف بزنم”. مادر خواب آلود گفت:” بچه جون، حالا هم وقت گیر آوردی! حرفت را بگذار برای بعد، بهتر نیست برویم گردش؟ ” ماهی کوچولو گفت:” نه مادر، من دیگر نمی‌توانم گردش کنم. باید از اینجا بروم. این کتاب صوتی را می توانید در ادامه دانلود کنید.

 

دانلود با لینک مستقیم:

دانلود (حجم: ۸MB)

(Format: Mp3          Archive Type: RAR)

دانلود کتاب PDF با لینک مستقیم:

دانلود با (حجم : 300Kb)


درباره داستان ,
Admin پنجشنبه 27 فروردين 1394 زمان : 17:32 نظرات ()
ارسال نظر برای این مطلب

نام
ایمیل (منتشر نمی‌شود) (لازم)
وبسایت
:) :( ;) :D ;)) :X :? :P :* =(( :O @};- :B /:) :S
نظر خصوصی
مشخصات شما ذخیره شود ؟ [حذف مشخصات] [شکلک ها]
کد امنیتیرفرش کد امنیتی
اطلاعات کاربری
نام کاربری :
رمز عبور :
  • فراموشی رمز عبور؟
  • موضوعات
    آمار سایت
  • کل مطالب : 787
  • کل نظرات : 307
  • افراد آنلاین : 2
  • تعداد اعضا : 853
  • آی پی امروز : 51
  • آی پی دیروز : 60
  • بازدید امروز : 6,808
  • باردید دیروز : 791
  • گوگل امروز : 8
  • گوگل دیروز : 9
  • بازدید هفته : 10,068
  • بازدید ماه : 28,161
  • بازدید سال : 139,569
  • بازدید کلی : 3,923,281